نقد کتاب روح مجرد( عزاداري )
اين کتاب در زمينه ي شرح حال و عقايد و زندگي سيد هاشم موسوي معروف به حدّاد است که آن را علاّمه سيّد محمّد حسين حسيني تهراني نوشته است.
در اين کتاب از صوفيان و عرفايي مانند مولوي و عطار و جنيد و محي الدين عربي و معروف کرخي و ... به خوبي ياد شده است و در مباني و اعتقادات مانند وحدت وجود ، فناء في الله و ... شبيه آنهاست.
يکي از مطالبي که مطرح شده عزاداري و گريه بر امام حسين سلام الله عليه است که شايد در کمتر کتابي به اين صراحت نظر عرفاني مطرح شده باشد. لذا تصميم گرفته شد که نقدي در اين زمينه نوشته شود و با آموزه هايي که از احاديث در اين مورد به ما رسيده است مقايسه اي شود تا خوانندگان و علاقه مندان اين کتاب مطالبي را نيز در نقد را هم در باره آن خوانده باشند . در زمينه ي بقيه ي مطالب فرصت و توفيقي ديگر لازم است .
برخي مواردي که در اين کتاب است مانند:
1-در فناي في الله خدا،خدا را شناخته . افرادي که به فنا رسيده اند او را نشناخته اند ... و افرادي که ...رسيده اند وجود ندارند تا او را بشناسند!!(ص 189 و 190)
2-تعريف از محي الدين عربي (صص 310و399و410)
3-وحدت وجود(ص 506 و 515 و537 و...)
4-مولوي و محيّ الدين و ابن فارض مصري و عطار همه از شيعيان مخلص بوده اند. (ص 333و 517)
5-سگ هم خداست. (ص 515)
6-تعريف از شاگرد تارک الصلاه حداد که : «ديدگان ملکوتيش...» ص554
7-تعريف و تقبيح حلاج (ص 435)
8-مي توان به مقامات ائمه دست يافت، چون ما بشريم آنها هم بشرند ( ص 401)
9کرامت حدّاد ص 526
10- روش هاي عزاداري حضرت حداد و....
در آغاز کتاب آيهمِن المُؤمِنينَ رِجالً صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَليه فَمِنهُم مَن قَضي نَحبَه وَ مِنهم مِن يَنتَظِرُ وَ مابَدَّلوا تَبديلاً را درتمجيد از آقاي حداد آمده است و ادامه مي يابد:
يادنامه ي ارتحال انسان العين و عين الانسان الذي لم يأت الزمان بمثله العارف الکامل المتحقق بحقيقه العبوديه نقطه الواحده بين قوسَي الاحديه والواحديه حضرت آقاي حاج سيد هاشم موسوي حداد
کتاب با ( هو العليم الحکيم ) آغاز شده است! و پس از آن بدون ستايش رسول خدا و خاندان پاکش صلوات الله عليهم با تعريف و ستايش از حداد شروع مي شود که :
« اي نور مطلق و اي روح مجرد اي حداد ، تو پيوسته دريايي بودي که بر طالبان حقيقت و پويندگان سُبل سلام از سرشاري و فيضان و ملآن خود ريزش مي نمودي . امواج اين درياي ژرف و بي کرانه توحيد و معرفت بود و مواليد و فرآورده هاي آب هاي فراوان آن ، محبّت و برهان ، شناسايي و ايقان،کشف و شهود ،و بصيرت و اتقان که چون دريا موج مي زند و با آن نور وعلم، روشني و ايضاح و بينايي و عرفان نمودار مي شد و...
روايات بسياري در مورد عزاداري وارد شد است، که دلالت بر اهميّت آن در نزد ائمّه هدي سلام الله عليهم دارد و آنها شيعيان خود را به انحاي مختلف عزاداري سفارش نموده اند؛ ازجمله: اندوه ، بکاء، تباکي، ناله ، فرياد ، جَزع، ضجّه، لطمه به سر و صورت و سينه ، نوحه،شيون و...) که همگي دلالت بر عزاداري به معني دقيق آن است و هيچ مسامحه و ايهام و ابهامي هم در آن ها نيست.
در صفحه 84 مي خوانيم :
در تمام دهه ي عزاداري حضرت حدّاد بسيار منقلب بود ... ولي حال حزن و اندوه در ايشان ديده نمي شد.
به چند نمونه از رواياتي که در مورد اندوه و حزن براي امام حسين است ، توجه کنيد:
کلام حجت خدا سلام الله عليه در مورد اندوه بر امام حسين سلام الله عليه
1- امام صادق سلام الله عليه فرمودند :
«مَنْ كَانَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ يَوْمَ مُصِيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ يَجْعَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ»
«هر کس که روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه اش باشد ، خداوند روز قيامت را براي او روز شادي و سرور قرار مي دهد.» ( وسايل الشيعه 14/504،بحار44/284 و 98/102،علل الشرايع 1/227، عيون الاخبار 1/298)
2) امام رضا سلام الله عليه مي فرمايد : كَانَ أَبِي ع إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لَا يُرَى ضَاحِكاً وَ كَانَتِ الْكَآبَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتَّى تَمْضِيَ عَشَرَةُ أَيَّامٍ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْعَاشِرِ كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصِيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ وَ يَقُولُ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ عليه السلام
روش هميشگي پدرم امام کاظم اين بود که هر گاه محرّم مي رسيد پيوسته اندوهناک بود و خنده بر چهره نداشت تا دهم محرم سپري شود . روز عاشورا روز گريه و حزن ومصيبت آن حضرت بود و مي فرمود: اين روز روزي است که حسين کشته شده است.(وسائل الشيعه ج 14 ص505 ، امالي شيخ صدوق ص191 ، بحارج44ص284)
امام کاظم سلام الله عليه در تمام دهه عزاداري «اندوهناک» است ولي حداد نه تنها «حال اندوه در ايشان ديده نمي شد» بلکه«سراسر ابتهاج و مسرت بود »
امام صادق روز عاشورا را روز ماتم مي دانند و جزاي کسي را که در اين روز ماتم و اندوه داشته باشد ،شادي روز قيامت معرفي مي کنند ولي اينان روز عاشورا را روز شادي و سرور معرفي مي کنند.
سيد تقي واحدي (صالح عليشاه) که از صوفياني است که تا حد مقام ارشاد در تصوف پيش رفت ولي بعدا از روش خود دست کشيد و توبه نمود در کتاب خود در مورد«عزاداري امام حسين عليه السلام و صوفيه» مي نويسد:
«در مسئله واقعه کربلا ...نه تنها هزاران کتاب از شيعيان و اهل تسنن بلکه از ناحيه ي غير مسلمين نيز تدوين يافته ... حتي غير امت اسلامي به هنگام گرفتاري هاي سخت دست نياز به سوي شهداي کربلا برده وحاجت روا شده اند»
بعد از نقل چند روايت در مورد عزاداري براي سيدالشهدا از جمله اين روايت که «امام رضا عليه السّلام به ابن شبيب خطاب فرموده اند : اگر دوست داري با ما باشي در درجه هاي بلند بهشت، پس غمگين باش از براي غمگيني ما و شاد باش از براي شادماني ما . (به نقل از وسائل الشيعه 10/393حديث 5)
مي نويسد:
صوفيان قادري ... اين گونه بودند که روز عاشورا حزين نبودند و مجالس عزداري اقامه نمي کردند و مقتل نمي خواندند چون امثال غزالي گفته بودند:« يحرم علي الواعظ و غيره روايت مقتل الحسين و حکايته و ...» (بر واعظ و غيره حرام است که مقتل حسين و حکايت روز عاشورا را بخواند)
نويسنده کتاب در کوي صوفيان ادامه مي دهد:
«حضرت صادق عليه السلام هم مي فرمايند:« روز عاشورا روزي است که حسين و اصحابت او کشته شدند و برهنه به خاک در افتادند . آيا رواست در چنين روزي روزه داشتن ،حاشا و کلاّ؛ سوگند به خداي چنين روزي روز صوم نيست بلکه روز حزن و مصيبتي است که اهل آسمان و زمين و تمامت مؤمنني را فراگرفت و روز فرحه و شادماني پسر مرجانه و فرزندان زياد بن ابيه و مردم شام است» حال کلام امام صادق و زيارت عاشورا ( فقره ي « وَ هذا يَومٌ فَرِحَت بِهِ آلُ زياد و آلُ مَروان بِقتلهِمُ الحُسين ) را قبل از آن آورده ) را با نظريه عبدالقادر گيلاني صوفي سرشناس تطبيق کيند: عبد القادر در کتاب الغينه علاوه بر اين که دستور شادماني و عيد گرفتن روز عاشورا مي دهد از پيرامون خود مي خواهد : هديه يا چيزي براي اهل خانه خود تهيه کنيد.
در مورد روش عارف نمايان صوفيه مي نويسد:
اين نمونه اي بود از نشانه هاي غير تشيع در تصوف فرقه اي که خانقاه دارد و شيخ خانقاه دارد و مي کوشند تمام آداب و سنن خويش را در ممالک اسلامي با قوانين اسلامي و در محيط شيعه نشين با روش تشيع تطبيق دهند» ( در کوي صوفيان از ص 97تا 99 /سيد تقي واحدي (صالح عليشاه»
نویسنده ی کتاب به نقل از حضرت روح مجرد ادامه مي دهد:
مي فرمود: چقدر مردم غافلند که براي اين شهيد جان باخته غصّه مي خورند و ماتم و اندوه به پا مي دارند؟... حال به اي روايت توجه کنيد:
3- امام صادق سلام الله عليه فرمودند: رَحِمَ اللهُ شيعَتَنا. شيعَتُنا وَ اللهِ المَُؤمِنونَ فَقَد وَ اللهِ شَرَكوُنا فيِ المُصيبَة بِطُولِ الحُزنِ و الحَسرة
«خداوند شيعيان ما را رحمت کنند به خدا قسم شيعيان ما همان مؤمنين اند . به خدا قسم آنها با حزن و اندوه طولاني خويش در عزاي ما شريک و هم درد مصيبت هاي ما خاندان نبوّت هستند» ( بحار ج43ص222 – ثواب الاعمال ص 217)
حضرت سلام الله عليه شيعيان را به جهت اندوه و غصه شان بر امام حسين شايسته رحمت مي دانند و دعا مي کنند؛ ولي عارفان مدّعي، آنها را براي همان اندوه و غصه ،سرزنش مي کنند و آن را نشانه ي غفلت و بي خبري شان مي دانند که حب دنيا آنها را کور و کر کرده است . مي گويد:
«مردم خبر ندارند و چنان محبّت دنيا چشم و گوششان را بسته که بر آن روز تأسّف مي خورند »
و ادامه مي دهد: « و هم چون زن فرزند مرده مي نالند.»
اکنون به اين روايت دقت کنيد:
سيد حِميَري خدمت امام صادق رسيد . حضرت سلام الله عليه از او خواستند تا اشعاري بخواند و سيّد اين اشعار را خواند: اُمرُر عَلي جَدَثِ الحُسَيـ ن ِ فقل لاَِعظُمِهِ الزَّکيَّه ....
معني اشعار اين است:
بر بدن حسين گذر کن و در مصيبت بزرگ آن استخوان هاي (خردشده و) پاک بگو: آه از بزرگي مصيبت . اشک ريختنم هميشگي است. زندگي لذت ندارد بعد ازخُرد شدن استخوان هاي بدن تو با اسب هاي کجرو. هنگامي که برقبر گذر مي کني طول بده ماندن و ايستادن را. و گريه کن پاک، براي پاکمرد و زن پاک باتقوا. تا اين که مي گويد
کَبـُُکاء مَعوِلَهً اَتت يَومًا لِواحِدهَا المَطيَّه
«گريه کن مانند زني که بر يکي از کسانش ـ که از دست داده ـ گريه مي کند»
راوي مي گويد : ديدم اشک امام صادق عليه السّلام بر صورت مبارکش جاري شد و صداي ناله از داخل خانه حضرت بلند شد تا اين که به سيّد دستور فرمود که بس است . ( ثواب الاعمال ص 84 ، الغدير ج 2 ص 235)
شاعر به درخواست امام سلام الله عليه شعر مي گويد و امام هم با گريه شان سخن شاعر را تأييد مي کنند. ولي حضرات عرفا!! دقيقا همان گريه ها و ناله هارا نشانه ي محبّت به دنيا و کر و کور بودن و ناداني مي دانند!
در ادامه ي سخنانش مي گويد:
مردم نمي دانند ... آن کشتن مرگ نبود عين حيات بود انقطاع و بريدگي عمر نبود حيات سرمدي بود.
منظور اين است که اگر مردم آنچه را که ما مي دانيم ،مي دانستند اندوه و ماتم به پا نمي کردند و يا عزاداري هايشان همراه با شور و وجد عاشقانه بود ،پس اين گريه هايشان نشانه ي ناداني و بي خبري آنان است .
حال آن که اهل بيت
در جواب بايد گفت : اتفاقاً هر اندازه شخصي براي ما بزرگ باشد محبّت و احترام نسبت او به افزون تر است، طبعاً اگر آن شخص دچار مصيبتي شود عيناً مانند اين است به ما رسيده است. در شادي ها و در غم هايش خود را شريک او مي دانيم و در فراق و از دست دادن او غصه مي خوريم و نالان مي شويم . اين موضوعي است که هر عقل سليمي درک مي کند و مي پذيرد.
جلوه هاي مختلف عزاري امام حسين ( سياه پوشيدن ، سينه زني ، تباکي ، گريه ، نوحه خواني ، سينه زني ، زنجير زني ، صيحه زدن ، جامه پاره کردن ، پابرهنه بودن ، روي آتش راه رفتن و ... هر کدام با توجه به روز مصايب عاشورا و سنت اهل بيت است و در روش و گفتار اهل بيت کاملا مشهود است .
در کدام روايت و حديث آمده است که امام معصومي ، به عزداري « حدّاد گونه » پرداخته باشند؟
نويسنده سخنان حداد را در مورد عزاداري بر اساس سه مبنا بيان مي کند:
1- حالات شخصي ) مي نويسد: بايد دانست که : آنچه را که مرحوم حداد فرموده اند ، حالات شخصي خود ايشان در آن اوان بوده است ... ) (ص 91) بعدا در اين مورد به تفضيل نقد خواهد شد.
2_ اشعار مولوي
3_ مي نويسد: «حضرت سِيد الشهدا هم به حضرت سکِينه دختر عزِيرشان فرمودند: لاتحرقِي قلبِي بِدمعِکِ حَسرَهً ما دامَ منِّي الروح فِي جثمانِي» (ص92)
مورد اول و دوم را بعدا بررسي مي شود. اما بررسي سومين مورد:
رواِيت به اِين گونه است: ثُمَّ وَدَعَ النِّسُاءَ وَ كانَت سَكينه تَصيحُ. فَضَمَّها إلى صَدرِه وَ قَال:
سَيَطوُلُ بَعدي يا سَكينة فَاعلِمي مِنكِ البُكاء إذا الحِمامُ دِهَاني
لا تُحرِقي قَلبي بِدَمعِكِ حَسرَةً مَا دَامَ مِنِّي الرُّوحُ في جُثمَاني
وَ إذَا قَتَلتُ فَأنتَ أولي بِالَّذي تَأتينه يَا خَيرةَ النِّسوَان
(المناقب 4/ 110،مشکوه الانوار ص 297، )
سپس حضرت، با زنان وداع نمود و سکينه ناله و افعان مي نمود. پس دخترش را به سينه چسباند و فرمود : اي سکينه بدان بعد از من گريه از خواهد بود وقتي که مرگ برسد. تا وقتي که
روح در بدن است ،قلب مرا با اشک هاي حسرت خود آتش نزن،
حال آن که :
1_ جنبه تاريخي دارد و جزو مقتل است که در کتاب «مناقب آل ابي طالب از محمد بن شهرآشوب مازندراني » در باب « في امامه ابي عبدالله الحسين / فصل في مقتله عليه السلام آمده است.
2- فقط يک مصراع ،بدون توجه به بقيه ي سخن حضرت سلام الله عليه در جهت تأييد مقصود خودشان در نظر گرفته شده است.
3-درست است حضرت سلام الله علِيه فرمودند : قلب مرا آتش نزن. ولي قيد هم دارد : مادام منِّي الرُّوح فِي جُثمانِي «تا وقتِي که روح در بدن من است» ؛ يعني وقتي که من شهيد شدم گريه کن و اشک حسرت بريز .
4-اين سخن به جهت تسلّي و آرام کردن دخترشان است،همان گونه که حضرت در شب عاشورا ،خواهرشان حضرت زينب سلام الله عليهما را تسلي دادند. (لهوف ص 81) و هم چنين با بقيه اصحاب و ياران خود به اين صورت بودند.
5- جمله « لا تُحرِقي قَلبي» نهايت عطوفت و مهرباني حضرت را نسبت به جگرگوشه اش مي رساند
6- حضرت مي فرمايد تا وقتي که زنده هستم ، اشک نريز . چرا که گريه و ناله ي فرزند آن هم در مقابلش براي او سخت بود ،
7- اساساً در بيت اول و آخر حضرت سلام الله عليه براي گريه و عزاداري، به دخترشان امر نموده اند.
8- درست است که حضرت فرموده اند از روي حسرت اشک نريز ولي اين سخن، اصلاً به اين معني نيست که اشک عاشقانه و همراه با وجد و شادي برايم بريز. استناد، اين صورت سوءبرداشتي بيش نيست.
ابتدا مي نويسد: «حالات شخصي خود ايشان در آن اوان بوده است» و آن را توضيح مي دهد(ص 91 )
از طرفي هم هنوز جوهر قلم شريف خشک نشده در اول صفحه ي بعد به ايراد سند مي پردازند.
سند ديگر صحت سخنان و حالات حداد با توجه به حالات و اشعار مولوي سني صوفي است که بعدا در مورد آن به نقد مي پردازيم.
حضرت سيد الشّهدا محبوب قلب تمام انبيا و اوليا الهي مخصوصاً خاتم الانبيا و امير المؤمنين و مادرشان سلام الله عليهم بوده و هستند . آنها حتي قبل از شهادت حضرت براي مصيبتي که به او خواهد رسيد اشک ريختند . اين نشان از عظمت مصيبت اوست ،چرا که هر کسي را بعد از مرگ و مصيبتي که به او رسيده است برايش عزداري مي کنند و اشک مي ريزند ولي مصيبت سديد الشهدا چنان بزرگ است که همه ي انبيا الهي هر کدام به نحوي براي او گريستند ، اهل آسمان ها و ملايک مقرّب و جنيان و وحوش و ... در مصيبت و شهادتش سوگوار و عزدار شدند .
حال به اين روايات دقت کنيد :
1- گريه حضرت رسول صلي الله عليه و آله براي سيدالشهدا
« ... [رسول خدا] هر گاه او [امام حسين ] را مي ديد گريه بر او غالب مي شد و به علي عليه السلام مي فرمود او را باز دارد پس مي بوسيد گلوي او را و گريه مي کرد . عرض مي کردند: چرا گريه مي کني؟ مي فرمود :جاي شمشيرها را مي بوسم(بحار/44 261) و اگر حسين عليه السلام را خوشحال مي ديد گريه مي کرد و اگر محزون مي ديد گريه مي کرد و اگر لباس نو مي پوشيد(بحار 44/246) گريه مي کرد و هم چنين امير المؤمنين و فاطمه و حسن همه گريه مي کردند...»
[رسول خدا] درحالت احتضار، حسين عليه السلام را به سينه چسبانيد و ... مي فرمود: مرا با يزيد چه کار است خدا برکت ندهد يزيد را او را لعنت کند. پس غش کرد باز به حال آمد پس حسين عليه السّلام را مي بوسيد و اشک مي ريخت و مي گفت : مرا با کشندگان تو در نزد خدا موقفي خواهد بود. (اشک روان بر امير کاروان ص 229)
با توجه به اين روايات و نيز عزاداري و گريه ي انبياي الهي براي سيدالشهدا سلام الله ( همان صص 425 تا 450) ؛ در حالي که هنوز امام حسين به دنيا نيامده و يا در زمان کودکي است و به ادّعاي حضرات عرفا «روز کاميابي و ظفر و قبولي» اش نرسيده است ، پس چرا رسول خدا و امير المؤمنين و امام حسن و حضرت فاطمه
2_ گريه جنّيان براي امام حسين سلام الله عليه
عَن صَفوانّ الجَمَّال قَال سَألتُ أبا عَبد الله عليه السَّلام وَ نَحنُ في طَريقِ المَدينَة وَ يُريد مَكَّة . فَقُلتُ لَه يَا ابنَ رَسوُلِ الله (ص) ما لي أراكَ كَئيباً حَزيناً مُنكسراً. فقََالَ لي لَو تَسمَع مَا أسمَعَ، لَشَغَلك عَن مَسألَتي. قَلتَ وَ ما الَّذي تَسمَع قال اِبتَهالُ المَلائِكة إلى اللهِ تعَالى على قتلة أمير المؤمنين و على قتلة الحسين و نوح الجن عليهما و بكاء الملائكة الذين حوله و شدة حزنهم فمن يتهنأ مع هذا بطعام أو شراب أو نوم ( کامل الزيارات ص 92و 297- بحار 97/14-
راوي مي گويد ما در راه مدينه به مکه بوديم ، از امام صادق عليه السلام پرسيدم : براي چه شما را مغموم و محزون و شکسته مي بينم ؟ فرمود:« اگر تو هم بشنوي آن چه را که من مي شنوم از اين سؤال منصرف مي شدي ؟» گفتم :« چه چيزي مي شنويد؟» فرمود:« شکايت و زاري فرشتگان را به سوي خداوند براي قاتلان امير المؤمنين و حسين . و نيز نوحه و زاري هاي جن را براي آن دو سلام الله عليهما . و گريه فرشتگان به دور (قبر) او و شدت حزن و اندوه آنها . پس کيست که با اين وجود به خوردن و نوشيدن و خواب بپردازد.
3- گريه ي فرشتگان براي امام حسين سلام الله عليه
الف) عَنِ الفُضَيلِ بنِ يَسار عَن أبِي عَبدِ اللهِ عليه السَّلام قال: «مَا لَـكُم لاَ تَـأتُونَهُ ، يَعني قَبرِ الحُسين ع فإنَّ أربَعَة آلاف مَلَك يَبكُونَ [يَبكوُنَه] عِندَ قَبرهِ إِلى يَومِ القِيامَة (کامل الزيارت ص 83)
رواي مي گويد : امام صادق سلام الله عليه فرمودند:« شما را چرا به زيارت قبر حسين عليه السلام نمي رويد . حال آن که چهار هزار ملک در نزد قبرش تا روز قيامت گريه مي کنند.
ب ) عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثٍ غُبْرٍ يَبْكُونَ الْحُسَيْنَ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ فَلَا يَأْتِيهِ أَحَدٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا يَرْجِعُ أَحَدٌ إِلَّا شَيَّعُوهُ وَ لَا يَمْرَضُ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا يَمُوتُ إِلَّا شَهِدُوهُ (وسايل الشيعه 14/ 420- وسائلالشيعة ج : 9 ص : 57- الكافي ج : 4 ص : 582)
ابي بصير گفت امام صادق فرمودند:« چهار هزار ملک که همه ژوليده و غبار آلود هستند بر امام حسين مي گيرند تا روزي که ساعت بر پاشود( روز قيامت يا روز ظهور حضرت ) و هر کس به زيارت امام حسين مي رود به استقبال او مي آيند و چون برمي گردد او را مشايعت مي کنند و چون مريض شود به عيادتش مي روند و هنگام مرگ نيز به ديدار او براي او شهادت مي دهند.
ج) در زيارت عاشورا مي خوانيم:
وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مُسيبَتُکَ فِي السَّمواتِ عَلي جَميعِ اَهلِ السَّموات
و تحمل مصيبت تو در آسمان ها بر تمامي اهل آسمان گران و سخت بود.
3- گريه وحوش و پرندگان براي امام حسين سلام الله عليه
عَن أبي بَصير عَن أبي جَعفَر قَالَ بَكَت الإنسُ وَ الجِنُّ وَ الطَّيرُ وَ الوَحش على الحُسَين بن علي عليه السلام حتى ذَرفَت دُمُوعُها( کامل الزيارات ص79)
ابي بصير مي گويد: امام صادق سلام الله عليه فرمودند :انسان و جن و پرندگان و وحوش بر حسين بن عليي عليهما السلام گريه کردند تا اين که اشک هايشان جاري شد.
4) گريه ي آسمان بر سيد الشهدا سلام الله عليه
الف) امام صادق فرمودند:
اَشهَدُ انَّـکَ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ ( کافي2/594- تهذيب 6/54- وسادل الشيعه 14/490- بحار 12/362و45/244)
گواهي مي دهم که خون تو در بهشت خلد است و براي آن پايه هاي عرش الهي به لرزه در آمد و جميع خلايق براي او ( سيدالشهدا) گريه کرد و آسمان هاي هفت گانه و زمين هاي هفتگانه و آن چه در آن و در بين آنها بود بر او گريست.
ب) عَن عَلي بن الحُسين قال :إنَّ السَّماء لَم تَبكِ مُنذُ وَضَعَت إلاَّ عَلى يَحيىَ بن زَكَريّا وَ الحُسَين بن عَلي عليه السلام. قُلتُ أيُّ شَيءٍ بُكاؤُها. قال: كانَت إذَا استُقبِلَت بِالثَوب وَقَعَ عَلى الثوب شبه أثر البراغيث منالدم
رواي مي گويد از امام صادق شنيدم که فرمود : به درستي که آسمان بر حسين بن علي و يحيي بن زکريا گريه کرد. و بر هيچ کس غير اينها گريه نکرد. گفتم : گريه آسمان چگونه بود ؟ فرمود : تا چهل روز موقع طلوع قرمز بود و موقع غروب هم قرمز بود . گفتم: گريه ي آسمان اين گونه بود؟ گفت:آري .
حال مي گوييم :
به خيال واهي خود، که روز عاشورا را روز سرور و ابتهاج اهل بيت مي دانند ، آيا در ايام عزداري همه ي انبيا و اوليا الهي و و فرشتگان و وحوش و پرندگان و آسمان و ... شاد و مسرور بوده و هستند؟ ، و يا اگر مي گريند ، اشکشان با شوق و وجد از نوع «حدادي» آن است ؟! زهي خيال باطل.
دليل ماتم و اندوه در روز عاشورا در کلام حجت حق سلام الله عليه
از امام صادق پرسيدند که چرا روز عاشورا روز ماتم واندوه و حزن و گريه است با اين که روز هاي ديگري که حضرت رسول و فاطمه و امير المؤمنين و امام حسن سلام الله عليهم به شهادت رسيده اند. ؟
فرمودند : چون از اصحاب کسا هر کدام که از دنيا مي رفتندديگران بودند.وقتي پيامبر از دنيا رفت امير المومنين و فاطمه و حسن و حسين
نويسنده در ادامه ي حالات حداد مي نويسد :
سراسر ابتهاج و مسرّت بود ....
هم چنين ادعا دارندکه : «[روز عاشورا]تحقيقاً روز شادي و مسرت اهل بيت است »(ص84)
تأمّل:
عرفاي اين چنيني گريه و ماتم بر سيدالشهدا را ـ که به نصّ صدها روايت است ـ نشانه غفلت و ناداني مي دانند و سرور و ابتهاج مغرورانه ي خود را علامت عشق واقعي به خدا و اهل بيت (!) و به خيال خود در پيمودن وادي هاي سلوک و پشت سر نهادن «شهرهاي عشق عطّاري» از اهل بيت سلام الله عليه نيز فراتر رفته اند(!)
اينها هر چيز و هر حادثه اي را با عشق و شور و شوق عرفاني خود حل مي کنند از هر واقعه اي داستان شور و عشقي و وجدي مي سازند. تا به وجد و شور برسند، حتي از روز عاشورا هم نگذشته اند به اسم عرفان، با اسلام و عرفان حقيقي به مبارزه بر مي خيزند و خود را عارفان کامل و عاشقان واصل مي پندارند.
حضرت ايشان از کجا به اين نتيجه قطعي و مسلّم رسيده اند که روز شهادت امام حسين سلام الله عليه همه ي اهل بيت شاد و مسرور بودند ؟! آيا غير از همان (حالات شخصي) و يا کشف وشهود و يا خيال بافي چيز ديگري است؟
تامّلي ديگر:
در زيارت عاشورامي خوانيم:
َاللّهُم اِنَّ هذا يَومٌ تَبَرَّکَت بِهَ بَنوُا اُمَيَّه وَ ابنُ آکِلـهِ الاکباد ،اللَّعينُ ابنُ اللَّعين علي لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبيک .... وَ هذا يَومٌ فَرِحَت بِهِ آلُ زياد و آلُ مَروان بِقتلهِمُ الحُسين صَلوا تُ الله عُليه .
خدايا اين روزي است که بني اميه و پسر هنده جگر خوار و يزيد ــ که ملعون است پسر ملعون است بر زبان تو و بر زبان نبي تو ــ آن را مبارک داشتند .... و آل زياد وآل مروان، امروز را به واسطه کشتن حسين صلوات الله عيله شاد و فرحناک بودند.
در زيارت عاشورا مسرّت و شادي در روز شهادت سيّد الشّهدا را براي بني اميه و آل زياد و آل مروان مي داند. ولي اينان مسرت و شادي را با کمال جسارت به اهل بيت عليهم السلام ، نسبت مي دهند و خود نيز با اين خيال واهي مسرورند و مردم را به جهت ماتمشان نادان و بي خبر مي خوانند.
آنچه مسلّم است به صراحت خودشان ،گريه شان گريه ي مردم عزادار نيست . چراکه آن را نشانه ي غفلت و ناداني و کري و کوري مي دانند و علي الظاهر، شاديشان هم شادي دشمنان اهل بيت نيست.چرا که به خيال واهي خود ، به جهت شادي و ابتهاج و سرور آهل بيت!! ، آنها نيز مسرورند.
عزاداري آنها نيز ظاهري بيش نيست و گريه شان گريه شوق است و عشق و سرور وجد. نه اندوه و تأسف و حزن. با اين حال به خيال خود عزادار واقعي امام حسين سلام الله عليه هستند و مغرورانه ادعا مي کنند که:
«عزاداري واقعي را ما مي کنيم . زيارت حقيقي را ما مي نماييم . شناسايي و معرفت ائمه عليهم السّلام وجداناً و شهوداً و عقلاً و علماً اختصاص به ما دارد .» (ص 516)
با توهين به عزاداران سيّدالشّهدا و نسبت باطل به اهل بيت و شادي عاشقانه و وجد و شوق هاي بي اعتبار مدعي معرفت ائمه هستند . گويي که کسي غير از اينان نه اهل بيت را شناخته و نه عزداري نموده است.
حضرت روح مجّرد در جواب اين سؤال که:« چرانبايد مردمتأسّف بخورند و چرا نبايد هم چون زن فرزند مرده ناليد» ، به اقامه ي برهان مي پردازند که : «آن کشتن مرگ نبود...»
جواب :
هر فرد عامي ،با کمي معرفت ـ بي خبر از معارفي که اينان دارند و مدارجي که براي خود مي پندارند ـ قبول دارد که سيّد الشّهداـ سلام الله عليه ـ نمرده است و اتفاقا چون حضرت را زنده و حيّ مي داند ، براي او گريه و زاري مي کند و هر ساله ماتمش را به پا مي دارد. در همه ي گرفتاري ها و مصيبت ها از او کمک مي خواهد . آيا چنين کسي سيد الشهدا را مرده مي داند؟ اين عقيده را از قرآن و سخنان و سيره ي اهل بيت آموخته است و احتياجي به زحمات حضرات عرفا نيست. سخنان عرفاي اين چنيني بر مبناي گزافه گويي هاي مولوي صوفي و ديگر صوفيان است و براي امثال خودشان شيرين است،
به اينها که ادعاي معرفت عقلاني و عملي در مورد اهل بيت را دارند ، بايد گفت : مگر اين همه عزداران از انبيا و اوليا و ملائک و جن و ... که براي حضرت ماتم گرفته و مي گيرند ، حضرت سيد الشهدا سلام الله عليه را « مرده » مي پندارند که شما از باب نصيحت مي گوييد : « آن مردن مرگ نبود» ؟
در صدها روايت، اهل بيت سلام الله عليهم خود را براي ما معرفي کره اند . در اين جا روايتي را جهت شناخت بيشتر اهل بيت سلام الله عليهم و بي نيازي از نصيحت هاي دلسوزانه ي حضرات مي آوريم :گرچه در اين کتاب اين نوع روايات و نسبت دادن صفاتي مانند ( خالق بودن و رازق بودن . محي و مميت ، و ... ) را به ائمه هدي سلام الله نشانه غلو مي دانند و مي گويند در اين صورت از خدا فقط نامي بر زبان است و در حقيقت و واقع خدا را پوچ و بي معني است(ص 401) !!!
در روايت طولاني ـ که خطاب امير المؤمنينسلام الله عليه به ابوذر و سلمان است ـ فرمودند :
به اين روايت دقّت کنيد امير المومنين سلام الله عليه خود و بقيه اهل بيت را اين گونه معرفي مي کند.
اِنَّ مَيِّتَنا لَم يَمُت وَ غائِـبَنا لَم يَغُب وَ اِنَّ قَتلانا لَن يَقتـُلوُا ( آن کسي که از ما اهل بيت رحلت نموده است به واقع نمرده است و آن کس که از ما غايب شده است در حقيقت غايب نيست و بر راستي آن که از ما کشته شده به واقع کشته نشده است) .
در قسمت ديگر اين حديث حضرت سلام الله عليه مي فرمايند:
لاتَسُمُّونا اَربابًا و َقوُلوُا في فضلنا ما شِئتُم .فَـاِنَّکُم لَن تَبلُغُوا مِن فَضلِنا کُنهُ ما جَعَلَهُ اللهُ لَنا وَ لا مِعشار. لأنا آيات الله وَ دَلائلُهُ و َحُجَجُ الله وَ خُلَفاؤُهُ وَ أمَناؤه و أئمته وَ وَجه الله وَ عَينُ الله وَ لِسانُ الله . ما را خداوند ندانيد و هر آن چه در فضل ما مي خواهيد بگوييد ولي به راستي که به کنه فضل ما آن گونه که خداوند براي ما قرار داده ، نخواهيد رسيد ، حتي به يک دهم از آن هم نخواهيد رسيد. زيراکه ما دليل هاي او و حجت هاي خداوند و خلفا و امينان و امامان اوييم . و وجه خداوند و چشم خداوند ماييم.
طبق اين روايت ما مي توانيم امير المؤمنين را خالق قادر ،حيّ، قيوم و بسياري از صفات را به ايشان و بقيّه اهل بيت نسبت بدهيم بدون اين که به کفر و شرک منجر شود چرا که در صورتي اين صفات را به ايشان سلام الله عليهم نسبت مي دهيم که مي دانيم خداوندي نيز هست که همه اين صفات و خصال را به آنها بخشيده است.
در ادامه حضرت فرمودند:
... اي سلمان و اي جندب ، گفتيم لبيک يا امير المؤمنين صلوات خدا بر توباد. فرمود :« منم که به اذن پروردگارم زنده مي کنم و منم که مي ميرانم. و منم که به اذن پرودگارم خبر مي دهم شما را به آن چه که مي خوريد و آن چه را که در خانه هايتان ذخيره مي کنيد .و من به ضميرها و باطن ها ي افراد آگاهم . و امامان از فرزندانم نيز مي دانند و (اين گونه) عمل مي کنند .... همه ما ( ائمه ) يکي هستيم اول ما محمد و آخر ما محمد و ميان ما محمد و همه ما محمديم (صلي الله عليه و آله) پس هيچ فرقي بين ما نيست . و هر آن گاه که ما بخواهيم خدا هم مي خواهد (لَو شِئنا شَاءَ اللهُ)و هر گاه که ما (چيزي را )ناپسند بدانيم خدا هم ناپسند مي دارد. بدبختي و همه بدبختي بر کسي باد که فضل و خصوصيات ما و آنچه را که خداوند به ما عطا نموده است منکر شود .زيرا که در حقيقت قدرت خداي عزو جل را منکر شده است . و نيز مشيت خداوند را در باره ما (منکرشده است)» .
اي سلمان و اي جندب . گفتيم لبيک يا امير المؤمنين صلوات خدا بر توباد. فرمود:« خداوند ، بزگوارتر و عظم تر و عالي تر و بزرگتر از آن چه را که (تاکنون گفته ام) به ما عطا کرده است. گفتيم: «يا امير المومنين آن چه را که از آن عظيم تر و جليل تر است از همه اين ها ـ که گفتيد ـ چيست که به شما عطا نموده است؟» فرمود:« پروردگارمان عز و جل اسم اعظم را به ما تعليم داد که به وسيله آن اگر بخواهيم آسمان ها و زمين و بهشت و جهنم را مي پيماييم و به آسمان عروج مي کنيم و به زمين فرود مي آييم و به مغرب و مشرق مي رويم و به وسيله اين اسم به عرش مي رويم و در حضور خداوند عزو جل مي نشينم و به وسيله اين اسم تمام اشيا حتي آسمان ها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جانوران و درياها و بهشت و آتش را خدا با ما داده است و ماييم که به آن مخصوص شده ايم و با اين وجود ، [مانند شما]مي خوريم و مي آشاميم و در کوچه ها راه مي رويم و همه اين چيزها به امر پروردگارمان است و ماييم که عباد مکرم خداونديم که (لا يسبَقوُنَهُ بِالقَولِ وَ هُم بِاَمرِهِ يعمَلوُنَ) هرگز قبل از فرمان و گفته ي خداوند کاري نخواهند کرد و آنان به امر خداوند عمل مي کنند ) و خداند ما را معصوم و پاک قرارداد و ما را بر جمع کثيري از بندگان مومنينش فضيلت داد. ... (بحار الانوار ج 43 ص 7) اين حديث نمي بود از يمي از فضايل و مناقب حضرات معصومين سلام الله عليهم .
بعضي از رواياتي را که به صورت هاي مختلف دلالت بر پايي عزاداري دارد در اين جا مي آوريم:
نوشته شده توسط ضد صوفی در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 4:35 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
خطر تصوف
شهادت اول مظلوم عالم امیر مومنان صلوات الله و سلامه علیه بر بقیه الله الاعظم تسلیت باد
حضرت الله وحید خراسانی دامت ظله
حضرت الله وحید خراسانی دامت ظله
کجای این عرفان است؟؟؟!!
ابن عربی و کشف و شهود موهوم
تاثیر پذیری از صوفیه باعث شد که سروش رسما نزول قرآن از جانب خدا را انکار کند
فکر می کنید صوفیان مسلمانند؟ از زبان خودشان بشنوید
مخالفت مكتب وحدت موجود با روش انبیای الهی
درباره وبلاگ

قال حجه ابن الحسن المهدی سلام الله علیه
طَلَب المَعارٍف مٍن غَیرٍ طَریقِتنا اَهلَ البَـیت مساوٍقُ لٍانکارٍنا وَ قَد اَقامَنٍیَ الله وَ اَنا حجت الله
کسب معارف دینی از غیر طریق ما اهل بیت با مساوی است با انکار ما و مرا خداوند به پاداشته و من حجت خداوند هستم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
توحيدي كه با مثال اثبات مي شود
وحدت وجود از نظر عرفا
توحيد در مسلك عرفا
استدلال هاي قائلان به وحدت وجود و نقد اجمالي آن2
استدلال هاي قائلان به وحدت وجود و نقد اجمالي آن1
تصوف چیست؟
مولوی در آیینه داستان هایش(1)
نقد و بررسی کتاب روح مجرد ( عزاداری
نقد و بررسی کتاب روح مجرد (عزداری) (2)
مختصری در معنی تجلی خداوند
کنار گذاشتن شریعت و مولوی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات

POWERED BY